ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)
26
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)
مىكند . يا آنكه اگر مصلحت در تأخير اجابت است آن را به تأخير مىاندازد و خداى تعالى فرمود : وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ « 1 » و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعاى شرى كه در حق خود مىكنند بمانند خيرات تعجيل مىفرمود همه مردم دستخوش مرگ و هلاكت مىشدند . و در دعاى ائمه عليهم السلام آمده است : « يا من لا يغيّر حكمته الوسائل » : اى كسى كه وسايل ، حكمت او را تغيير نمىدهند ، و چون علم غيب از بنده پوشيده است ، چه بسا قواى شهويه با عقل در افتاده و خيالات نفسانيه با عقل مشتبه شده آنگاه بنده امر موجب فساد خود را صلاح مىپندارد و از خدا مىخواهد و در سؤال اصرار مىورزد . و اگر خداى تعالى در اجابت تعجيل كند و آن را برآورده نمايد ، بنده به هلاكت مىرسد . و اين بر همگان روشن است و بيان نمىخواهد . و زياد هم واقع شده است . چه بسا خواستههايى داريم ، سپس از آن به خدا پناه مىبريم . و از چه امورى دورى مىجوييم . سپس آن را مىخواهيم . و بر همين معنى اين سخن على ( ع ) حمل شده است كه فرمود : چه بسا كارى كه انسان حريص بر آن است اما وقتى به آن مىرسد دوست دارد كه بدان نرسيده بود . و گفتار حق سبحان تو را كافى است كه عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ « 2 » چه بسا از چيزى بدتان بيايد ولى خير شما در آن است و چه بسا چيزى را دوست بداريد و بد شما در آن است و خداى مىداند و شما نميدانيد . پس خداى تعالى ، از كرم فراوان و نعمتهاى بسيار خود ، آن را اجابت نمىكند . يا به خاطر اينكه رحمت او سبقت گرفته ، زيرا رحمت الهى قبل از غضب اوست و دعا را به اين خاطر آورده است كه به او رحمت كرده ، و او را در معرض ثواب و جزاء قرار داده باشد و او بىنياز از خلق و عقاب ايشان است يا آنكه مىداند كه مقصود بنده از دعا اصلاح حال خويش است گويا آنچه را كه در ظاهر طلب كرده است به طور مطلق مقصودش نيست بلكه در صورتى كه آن چيز براى او منفعت داشته باشد پس اين شرط در قلب او مركوز است ، گرچه در حال دعا آن را به زبان نياورده و يا حتى به قلبش خطور نكرده باشد . پس اين چنين بندهاى مثل عجمى است كه لفظ عربى به او تلقين شده و او معناى آن را نمىداند يا لفظى را شنيده و گمان كرده كه نام چيزى است و آن را از دانايى كه مقصودش را مىداند خواسته آن دانا وقتى مقصودش را بداند همان مقصود را به او مىدهد نه آنچه ظاهر لفظش بر او دلالت دارد و اين وجه معناى همان دعاى مغلوط است كه
--> ( 1 ) . 10 / يونس ، 11 . ( 2 ) . 2 / بقره ، 216 .